-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:16
[unable to retrieve full-text content]به سیگار های نکشیده ام قسم که من خاکستر مدامم حسام کاظمی
صدا
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:23
صدای واق واق سگم صدای ناله های همسرم صدای زخم های پیکرم همه را دوست میدارم...
چرا؟
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:23
از همان کودکی فکر میکردم که چرا زمین گرد است تو امدی گفتی گالیله را برای من از همان کودکی فکر میکردم که چرا میخندیم تو امدی گفتی شادی را برای من از همان کودکی فکر میکردم که چرا میگریم تو امدی گفتی غم را برای من از همان کودکی فکر میکردم که چرا من هستم ولی تو هیچ وقت نیامدی و سکوت کردی.
برتولت برشت
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:23
مگذار كه با زور ، پذیرنده ات كنند.خود به دنبال اش بگرد !آن چه را كه خود نیاموخته ییانگار كن كه نمیدانی صورت حساب ات را خودت جمع بزن !این تویی كه باید به پردازی اش.روی هر رقمیانگشت بگذارو به پرس : این ، برای چیست ؟تو باید رهبری را به دست گیری
شب به خیر
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:23
قبل از خواب تمام چراغ های کم مصرف را بی مصرف را پر مصرف را روشن کن من از صدای آژیر و از کلمات تلنبار شده در گلوی شب می لرزم و مدام به این فکر می کنم که "جنگ" سه حرف دارد و دو نقطه و یک کابوس و بوس شب
وقت تموم شد پسر!
-
تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:23
اگر از نوشته هایم ملول شدید.بگذرید.ملول بودنم برای ناخوش بودنم بود.به قول هدایت خان،بعضی ها خوش به دنیا می اید.بعضی ها ناخوش...و سپاس فراوان مرا بپذیرید برای خواندنم.گفتن زیاد خوب نیست.ماندن زیاد هم... بدرود.
موقت...{در روزگاری که همه ی موقت ها دائمی میشوند:) }
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 21:11
وقتی خیلی کودک بودم از تلویزیون یک سریال چینی پخش میشد.من به طور وحشت ناکی این سریال را دوست داشتم. مدتی پیش در یک سایتی پی ِ فیلمی بودم که دیدم برای فروش گذاشته اند.خریدم.هر از گاهی قستمی را میبینم...انصافا خیلی حوصله نمیکنم که با انگیزه نگاه کنم اما بعضی صحنه هایش هنوز یادم می اید و احساس {به قول ...
برای خیام
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 14:19
فردا که از این دیر فنا در گذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم... عمر خیام.نیشابوری. نمیدانید.شما نمیدانید.که جویدن خیام برای آدمی مثل من چه لذتی بینهایتی دارد.برای شخصی میگفتم شانزده هفده سالم بود که دو دیوان قدیمی به دستم رسید.یکی خیام بود و دیگر جناب حافظ. شب ها چند ساعتی غرق اینان میشدم.و دو بال ...
بمان در این مسلخ و گل های نیلوفر بکار
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 9:56
یک زمانی فکر میکردم ادم ها اگر بمیرند تمام میشوند. حالا برای خلاصی از بعضی چیز ها فک میکنم اگر بمیرم رها میشوم.شکل پیریم برای مجسم است.اما هنوز جوانم.بعضی غم ها.اسید گونه صورتت را میخراشند و تمامت میکنند.هی.تو...در اینه چ میکنی؟ و ان مرد پیر فرسوده در اینه لبخندی از روی سماجت میزند و نک انگشت اشاره ...
برای تو مینویسم،ای حضرت سکوت!
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:05
دلم میخواهد بنویسم.اما نمیدانم از چه.مغزم مشغله های فراوانی دارد.اما همه اش یاوه و اباطیل است. دیروز وقتی اقا رضای سر کوچه مرا در اغوش لباس گرم هایم دید به خنده گفت علی اقا!پسر اقای فلانی! گفتم بله؟ گفت هوا که سرد نشده؟گفتم میدانم.اما ادم کف دستش را که بو نکرده.مثلا همین شبها.وقتی میخوابیم نمیدانیم ...
شب نوشت
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:54
توقع بیجا از ادم ها داشتن...هیچ گاه یاد نگرفتم توقع بیجا از ادم ها نداشته باشم...فکر میکنم سر فصل اموختنی های اینده همین باشد.توقع بی جا از فندکت نداشته باش مرد.حتی سیگاری ک روی لبت مزه مزه میکنی.حتی زندگی که تو را در اغوش کشیده است.همه با تو غریبه اند.باید بگذاری و بگذری...این شاید خواستنی ترین جمل...
بمان در این مسلخ و گل های نیلوفر بکار
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:54
یک زمانی فکر میکردم ادم ها اگر بمیرند تمام میشوند. حالا برای خلاصی از بعضی چیز ها فک میکنم اگر بمیرم رها میشوم.شکل پیریم برای مجسم است.اما هنوز جوانم.بعضی غم ها.اسید گونه صورتت را میخراشند و تمامت میکنند.هی.تو...در اینه چ میکنی؟ و ان مرد پیر فرسوده در اینه لبخندی از روی سماجت میزند و نک انگشت اشاره ...
روز های وحشی بودن...
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 9:48
ساعت نزدیک به 4صبح بود.و هرکجا رفتیم ک خلوتی کنیم گشت اومد گفت از اینجا برید... مثل جنگ زده ها رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به پارک لاله.بلوار کشاورز.پشت اون اتش نشانی...نزدیک اون سرویس بهداشتی.xa0 یادمه اونجا ی نیمکت چوبی بود.بعد ک از سربازی برگشتم.دیدم از پایه هاش بریدنش و بردنش.هنوزم جای پایه ...
من ِ بی روتوش!
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 9:48
یک بار خواب دیدم مقابل همان خیابان که دستانت را فشردم ایستاده ایم.تو برای من کتابی به هدیه اورده ای.من بازش میکنم. صفحه ی اولش شعری از خودم نوشته بودی که برایت نوشته بودم.:نگاه کن چه چیز هایی در چه چیز هایی نهفته شده است//عظمت جهان در سستی نگاه توست... ولی پایینش نوشته بودی شلی گفتم نه.این من بودم ک...
نیمه جان
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 9:48
مدت هاست که از کسی خبر ندارم.و کسی هم از من خبر ندارد.بیشتر شبیه یک گرگ بدرد نخورم ک قرنطینه شده ام.من هیچ گاه نتوانستم از ادم ها بگذرم.هر ادمی در هر سطحی برایم مدت ها فکر میشد.فکر کنید تمرین گذشتن میکنم.تمرین مقابله با تنهایی که سرنوشت مختوم همه ی ما است.دیر یا زود باد فنا بر ما خواهد وزید.و باید ا...
تن
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 9:48
نازی اباد در سرمایی پاییزی سرد بود.و من در دو تن در خیابان هایش قدم میزدم.شب تاسوعا بود.و برای همین ازدحام بود و شلوغی.مغازه داشتیم ان زمان.من با دو تن در خیابان های پر از ازدحامش قدم میزدم.دو تن.یکی من و یکی منی سرکش تر از من. و همه جا غرق اندوه بود.امامشان را جلو چشمشان سلاخی میکردند.اینان میگرستن...
...
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 9:48
برای خانم م.م و نقطه چین هایش... به ظلمات خو کرده بودم.رعشه ای از نور چشمان کم سوی مرا روشن کرد.تمام اسمان را دیدم. میان ستارگانش به نجوایی غریب زمزمه اش کردم. انجایی که سیاهی بی انتهای اسمان بود نشستم.و دمادم ستارگانش دمیدم. و میان سیارکانش گریستم. و در خلوت انجمن به جستو جوی آن چهره ی پشت نقاب عیس...
حافظ،حافظ است!
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 9:48
حافظ،به راستی که خود را با تو برابر دانستن،جز نشان دیوانگی نیست.(گوته.دیوان شرقی و غربی) حافظ.این نقطه عطف در افرینش انسان. انچنان رخ در نقاب های رندی در کشیده است.که دیگران را یارای دیدن چهره خواجه شیراز نیست! از این رو هرکسی از ظن خود سخن گفت و میگوید. چندی پیش از فعل و انفعالاتی به برنامه ی پرگار...
تهی
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 20:22
انگشتانم جوانه میزنند. گویی روزها در گورم سپرده اند. ریشه ی درختان در استخوان هایم پیچیده و شیره ی زندگیشان را از قوت جانم میمکند.چشمانم.که حالا از خاک پر شده اند به رینگ بکسی ک زندگی بود ابلهانه مینگرند. گویی سکوت سنگینی در ان حاکم است.
؟
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 20:22
شعری توان نوشت؟ شعری توان نوشت؟ شعری توان نوشت؟ شعری تهی از یاس های شعری توان نوشت؟ شعری توان نوشت؟ شعری توان نوشت؟ شعری تهی از نا امیدی ها شعری توان نوشت؟ شعری توان نو... شعری توا... شعری ت... شعر.. شع.. ش... . +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ساعتxa021:17  توسطxa0علیxa0 |xa0