خرید بک لینک
برای خانم م.م و نقطه چین هایش...

به ظلمات خو کرده بودم.رعشه ای از نور چشمان کم سوی مرا روشن کرد.تمام اسمان را دیدم. میان ستارگانش به نجوایی غریب زمزمه اش کردم. انجایی که سیاهی بی انتهای اسمان بود نشستم.و دمادم ستارگانش دمیدم. و میان سیارکانش گریستم. و در خلوت انجمن به جستو جوی آن چهره ی پشت نقاب عیسی وار تنهایی هایم را بدوش کشیدم.صلیب گونه. هزاران سال با پاهایم پهنه ی بی انتهای وجود را گام برداشتم.تا به این انسانی برسم که هستم. و حالا در ظلمات مسکن گزیده ام اما،به قله نزدیکم.و در تاریکی محض جهان.گل سرخی را در انتهای خویش نظاره میکنم...

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:32&nbsp توسط علی |


برچسب: نویسنده: مهران سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 9:48

صفحه بندی