خرید بک لینک

فلش بک زدن به گذشته یک بیماری وحشت ناکه تو من.از حافظه قویم ک چیزی نمیشه گفت.همین ک میدونی فلان روز در چهار سال پیش کجا بودی و چه کردی... هنوزم از جلو در دانشگاه تهران که رد میشم یاد اون روز برفی می افتم که داشتم میرفتم سربازی و تو از در دانشگاه اومدی بیرون.منو دیدی و به عنوان خداحافظی شام بیرون بودیم.شانزده بهمن نود و دو ساعت شش بعد از ظهر. یا اون پاییز سال نود و یک که بارون اومده بود و ما تو خیابون پورسینا بودیم.اونجایی که نامجو ایستاده بود ایستادم و گفتم.هی.محسن نامجو اینجا بود که اون خاطره رو تعریف کرد:این پخش که میکنی عطرت/میان همه خیابان های شهر...این پخش که میکنی عطرت... بعد ها از فرط غم و اندوهی که اومد سراغم افسردگی گرفتم.تنها دو سه ماه یک بار با تو میومدم بیرون.یک روز بهم گفتی علی معتاد شدی؟ خندیدم گفتم نه.تو این زمونه ی رفیق کش رفیقی مثل تو داشتن خیلی خوبه ای فلانی...گرچه تو این متنو نمیخونی. اما از عکس هایی ک جدیدا ازت دیدم دلتنگ تمام تهرانی شدم که زیر پا گزش کردیم.انقلاب تا اون ته امیر اباد.کافه ها و نیمکت های پارک لاله.تاتر شهر.فست فود سیکا...ما انقدر پول دار نبودیم و نیستیم که ماشین داشته باشیم.ولی لذت پیاده رفتن و پیاده تجربه کردن حتی تو سرد ترین شب های زمستان پدر سگ. و اون شب رو یادم میاد ک گفتی چته.منم یه ترانه م رو برات خوندم و از حالت یهویی چشم هایت فهمیدم چقدر خوشت اومد.چی بود؟پای دستگاه بغض میکنم خانم//بوی رنگ ریه هامو پر کرده//نا امیدم مثل سربازی//که میدونه از جنگ برنمیگرده...مهم نیست ک الان میفهمم چقد ترانه ی بدی نوشتم و ایراد وزنی داره.مهم حس گرمایی بود ک بعدش بهم رسید از تو.مهم نیست ما هیچ وقت شاعر نشدیم و رویاهامونم با دود سیگارهامون رفت هوا.مهم نیست دنیا به نرمی رویاهامون نبود.مهم نیست...دیگه چی مهمه؟ مهم گذر زمانه که همه مارو پیر تر کرد.تا در بیست و چهار پنج سالگی درد استخون بگیرم و زانوهام تیر بکشن.مهم اینه هنوز جرات نمیکنم شب ها بیام انقلاب از ترس دلتنگ شدن برای اون روزها...از ترس ذوب شدن در فر غذاخوری سر جلال.از ترس خاکستر شدن تو زیر سیگاری های کافه دریچه.زندگی بیرحم بود.کاش در اون روزها میموندیم و هیچ وقت زمان نمیگذشت....کاش...تا الان هر کدوم در کشاکش امپراتوری پول و سود و کار و روزمرگی فراموشی نگیریم...مسیح کجاست تا بدمه که شاید از پس این پوسیده گور ها زندگی بتابه.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:0 توسط علی پور اقدم |

برچسب: برای, نویسنده: مهران سلیمانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 20:01

صفحه بندی