
حرص و ولع نوشتن به جانم افتاده است.از ان زمان که رابطه ام را با اکثر ادم ها قطع کردم یک جور جنون دارم. اگر این کهنه وبلاگ نبود شاید کارم به لزوم سلسله میکشید و دار المجانین.کجای قصه بودیم؟ نمیدانم. چه فرقی میکند مرد؟دوباره بباف و پشت هر تخیولاتت حرف هایت را بزن.به که؟باز هم چه فرق میکند؟همین چند خواننده را هم نداشته باشم بازم مینوسیم.چون نوشتن است دیگر.حال آدم را جا میاورد. ادم ها حکمشان از قبل معلوم است. عده ای حبس اند و عده ای ازاد.حالا عده ی سومی هم هستند که میان این عظیم جماعت ولند.عده ای که حکمشان را میخواهند عوض کنند.میخواهند آزاد بشوند.میدانی؟ ادم ها حامله ی چیزی مرموزند.چیزی که زائیدنش...
ادامه مطلب