چاک

متن مرتبط با «ابزورد» در سایت چاک نوشته شده است

ابزورد

  • نیلوبلاگ

    وقتی سپیدی تنت با سیاهی تن هایشان یکی شد.من در اعماق رویاهایم نظار گر یغما رفتن تخت جمشید سرزمینم بودم.که در اتشی لبالب از کینه میسوخت.به که توان گفت درد ریز مرگ شدن را.وقتی از هر سو زندگی به ابتذال کشیده میشود،درد تقلایی کور برای زنده ماندن را.و ادامه حیات در تن و رگ های سبز این گیاهان مقدس.اینان که از سموم هوای بشریت اکنده و اشباع شده اند.و ادمیانی گرگ نما که تورا دریدند اما من در خاک حاصل خیز تنم تخم تو را کاشتم و به جانش کشتم...و به جان دادمش آب...ای دریغا... خمش باش،خمش باش در این مجمع اوباش... ان روز ها روز نبود.تماما یکسره هرچه میرفت حکم شب داشت.از لبان اصوات خاموشی میوزید و از لمس ن...

    ادامه مطلب
  • ابزورد 2

  • نیلوبلاگ

    میگفت:از کجا معلوم؟شاید تمام پرنده ها دربدرن تا قفس گیر بیارن.مثل ادما که اینهمه میدئن ک تو ی چار دیواری تا اخر عمر بپوسن! گفتم برو بی بی.این پرنده ها پرواز کردن!پرواز ک کنی حبس و چارمیخ کجا بهت خوش میاد؟ گفت نه علی!من ی چیز میدونم ک میگم.این پرنده ها اینهمه پر میزن که ی قفس پیدا کنن. اخه میدونی؟قفس امنه.امنیت داره.هرچند حصار باشه.گفتم:من به جهانی که امنش قفسه مشکوکم بی بی! این جهان باس یه پای قضیش لنگ بزنه.گفت نه خره!اونی که موهاشو تو این برو بیاها سفید کرده میفهمه چی میگم.گفتم تو که هنوز بیست و شش،هفت سالته.شالشو کشید کنار گفت بیا.دیدم موهاش از تار تار سفیدی جوگندمی شده. گفتم نه!حالا مونده ک...

    ادامه مطلب